خبر خراسان جنوبی

بسنت به ریال نگاه می‌کند، قالیباف به اوراق

بسنت به ریال نگاه می‌کند، قالیباف به اوراق
📌 واشنگتن سقوط ریال را می‌بیند و تهران نفت و اوراق آمریکا را؛ هر دو به یک چیز امید بسته‌اند: اینکه فشار اقتصادی، طرف مقابل را زودتر پای معامله بکشاند. آمریکا محاصره دریایی و سقوط ریال را می‌بیند؛ ایران هرمز، نفت و بازار اوراق را. شاید یکی از دلایل دور ...
واشنگتن سقوط ریال را می‌بیند و تهران نفت و اوراق آمریکا را؛ هر دو به یک چیز امید بسته‌اند: اینکه فشار اقتصادی، طرف مقابل را زودتر پای معامله بکشاند. آمریکا محاصره دریایی و سقوط ریال را می‌بیند؛ ایران هرمز، نفت و بازار اوراق را. شاید یکی از دلایل دور ماندن دو طرف از میز مذاکره همین باشد: هر کدام فکر می‌کند فشار اقتصادی زودتر اراده سیاسی دیگری را خواهد شکست. اسکات بسنت این روزها یک نمودار امیدوارکننده برای تماشا دارد: قیمت دلار در تهران. محمدباقر قالیباف هم نمودار خودش را پیدا کرده است: بازده اوراق خزانه‌داری آمریکا. وزیر خزانه‌داری آمریکا از فشار مالی‌ای حرف می‌زند که قرار است اقتصاد ایران را به نقطه‌ای برساند که ادامه مقاومت از معامله گران‌تر شود. رئیس مجلس ایران در جواب از او می‌خواهد نفت، بازده اوراق دولت آمریکا و ذخایر استراتژیک نفت کشور خودش را تماشا کند. بعد هم، با لحنی که بیشتر به کری‌خوانی در شبکه‌های اجتماعی می‌ماند تا مکاتبه میان دو مقام ارشد، پای «خدایان نمک» را وسط می‌کشد؛ اشاره‌ای به غارهای نمکی که بخشی از ذخایر اضطراری نفت آمریکا در آنها نگهداری می‌شود. این نخستین دور این رجزخوانی نیست. طی هفته‌های گذشته بسنت از انزوای مالی، فشار بر صادرات نفت و فرسایش اقتصاد ایران گفته و قالیباف در پاسخ، هرمز، قیمت نفت، هزینه جنگ و بازار اوراق آمریکا را پیش کشیده است. یکی ریال را به رخ می‌کشد و دیگری قیمت انرژی و پول در آمریکا را. اما پشت این کل‌کل، پرسشی جدی‌تر قرار دارد: اگر ادامه جنگ برای هر دو طرف گران است، چرا هنوز هیچ‌کدام برای پایان دادن به آن عجله ندارد؟شاید چون هر دو هنوز تصور می‌کنند ساعت اقتصادی به زیان طرف مقابل سریع‌تر حرکت می‌کند. محاسبه آمریکا نسبتاً سرراست است.فشار بر صادرات نفت ایران بیشتر شده، دسترسی تهران به شبکه مالی بین‌المللی دشوارتر است و دلار در بازار آزاد ایران از ۲۲۰ هزار تومان گذشته است. اقتصاد ایران نیز پیش از این جنگ با تورم بالا، کسری بودجه و ریالی که سال‌ها ارزش خود را از دست داده بود، وارد بحران شد. رویترز روز پنج‌شنبه به نقل از سه منبع ارشد ایرانی گزارش داد که تحریم‌ها و محاصره آمریکا دسترسی ایران به ارز، واردات و تأمین مالی خارجی را دشوارتر کرده است. صادرات نفت نیز به‌شدت پایین آمده است. در روایت واشنگتن، این تازه آغاز اثر فشار اقتصادی است. در این محاسبه لازم نیست ایران در میدان جنگ شکست بخورد. کافی است ورود ارز محدودتر شود، فشار بر ریال به قیمت کالاها منتقل شود و هزینه ادامه رویارویی در داخل ایران سریع‌تر از هزینه آن برای آمریکا بالا برود. بسنت روی همین ساعت شرط بسته است: زمان باید کاری را انجام دهد که جنگ هنوز نتوانسته انجام دهد.اما تهران ساعت دیگری را نگاه می‌کند. اهرم اصلی ایران نه در وال‌استریت، بلکه چند هزار کیلومتر دورتر از آن، در تنگه هرمز قرار دارد.اختلال در یکی از مهم‌ترین مسیرهای انرژی جهان نفت را گران نگه می‌دارد. نفت گران‌تر هزینه بنزین و انرژی را بالا می‌برد، می‌تواند تورم آمریکا را دوباره تحریک کند و دست فدرال‌رزرو را برای کاهش نرخ بهره ببندد. نرخ‌های بالاتر نیز فشار بیشتری بر خانوارها، شرکت‌ها و بازاری وارد می‌کند که هم‌زمان باید حجم عظیمی از بدهی دولت آمریکا را جذب کند. این زنجیره دیگر فقط بخشی از رجزخوانی قالیباف نیست. در روایت گسترده‌تر تهران، هرمز ابزاری برای انتقال هزینه جنگ از خلیج فارس به اقتصاد آمریکاست؛ و مقصد نهایی این فشار نه بازار نفت و نه بازار اوراق، بلکه سیاست داخلی آمریکاست. رویترز گزارش داده است که ایران روی این حساب باز کرده که تورم و نارضایتی اقتصادی بتواند در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای هزینه سیاسی جنگ را برای دولت ترامپ بالا ببرد. بازارها دست‌کم بخشی از این مسیر را نشان می‌دهند. هم‌زمان با بالا رفتن دوباره قیمت نفت، فروش اوراق در بازارهای جهانی شدت گرفته و نگرانی درباره تورم و بدهی، بازده اوراق بلندمدت را بالا نگه داشته است. خود بسنت نیز در روزهای اخیر ناچار شده نگرانی درباره فروش اوراق را کم‌اهمیت جلوه دهد و عملکرد بازار بدهی آمریکا را قابل دفاع بداند. وقتی قالیباف به بسنت می‌گوید اوراق را تماشا کند، بنابراین تنها درباره یک نمودار مالی حرف نمی‌زند. پیامی که تهران می‌خواهد منتقل کند ساده‌تر است: شما منتظرید فشار اقتصادی تحمل ما را تمام کند؛ ما هم منتظریم هزینه انرژی و پول، تحمل سیاسی شما را کاهش دهد. اینجاست که تقارن ظاهری این دو روایت از بین می‌رود.آمریکا بر تحریم‌های خود، دسترسی به نظام دلاری و بخش مهمی از محاصره اقتصادی ایران کنترل مستقیم دارد. ایران چنین کنترلی بر بازار اوراق خزانه‌داری آمریکا ندارد. مسیر تهران طولانی‌تر است. اختلال در هرمز باید نفت را گران نگه دارد؛ نفت گران باید به تورم منتقل شود؛ تورم باید نرخ‌های بهره را برای مدت بیشتری بالا نگه دارد؛ و فشار اقتصادی در نهایت باید به نارضایتی سیاسی تبدیل شود. حتی افزایش بازده اوراق نیز فوراً هزینه بهره کل بدهی آمریکا را بالا نمی‌برد. اگر نرخ‌ها برای مدت طولانی بالا بمانند، فشار آن به‌تدریج و با سررسید و تأمین مالی مجدد بدهی وارد بودجه می‌شود.اما ساعت آمریکا هم آن‌قدر مکانیکی نیست که از واشنگتن به نظر می‌رسد. ریال پیش از این جنگ نیز سال‌ها زیر فشار تورم، تحریم و سیاست‌های داخلی ضعیف شده بود. اقتصاد ایران شبکه‌ای از مسیرهای غیررسمی تجارت و انتقال پول ساخته و تجربه طولانی سازگار شدن با محدودیت خارجی دارد. سقوط بیشتر ریال می‌تواند زندگی خانوارهای ایرانی را بسیار دشوارتر کند، اما میان سقوط یک ارز و تغییر تصمیم سیاسی حکومت، فرمول ثابتی وجود ندارد. به همین دلیل، مسئله فقط این نیست که کدام اقتصاد درد بیشتری تحمل می‌کند؛ مهم‌تر این است که این درد در کدام کشور زودتر به تغییر تصمیم سیاسی تبدیل می‌شود. در مرحله نظامی این رویارویی، تشبیه «بازی جوجه» جذاب بود: دو خودرو به سمت یکدیگر حرکت می‌کنند و هر راننده امیدوار است دیگری زودتر فرمان را بچرخاند. مرحله اقتصادی کمی متفاوت است. این بار مسابقه بر سر عقب کشیدن نیست؛ بر سر دوام آوردن است.آمریکا می‌داند محاصره ایران برای خودش بی‌هزینه نیست. اختلال در هرمز نفت را گران می‌کند، تورم را تهدید می‌کند و کار فدرال‌رزرو و خزانه‌داری را دشوارتر می‌سازد. ایران هم می‌داند هرمز زمان نامحدودی برایش نمی‌خرد؛ هر روز فشار بیشتر بر صادرات و شبکه مالی می‌تواند ارز کمتری وارد اقتصاد کند و فشار بیشتری بر ریال، قیمت‌ها و زندگی مردم بگذارد. اما هر دو طرف ظاهراً به یک نتیجه رسیده‌اند: آستانه درد دیگری پایین‌تر است.همین تصور می‌تواند مذاکره را به‌جای نزدیک‌تر کردن، عقب بیندازد. اگر واشنگتن معتقد باشد چند هفته یا چند ماه دیگر فشار ارزی موقعیت تهران را بدتر می‌کند، معامله امروز به معنای چشم‌پوشی از اهرمی است که هنوز در حال قوی‌تر شدن است. اگر تهران نیز تصور کند چند ماه نفت گران‌تر، تورم بالاتر و فشار بیشتر بر رأی‌دهندگان آمریکایی موقعیت ترامپ را پیش از انتخابات دشوارتر می‌کند، صبر کردن می‌تواند از عقب‌نشینی جذاب‌تر به نظر برسد. هر دو، به عبارت دیگر، انگیزه دارند یک دور دیگر منتظر بمانند.خطر درست همین‌جاست.دو ساعت اقتصادی با سرعت یکسان حرکت نمی‌کنند. ریال می‌تواند هر دقیقه قیمت تازه‌ای ثبت کند؛ فشار نرخ‌های بالاتر بر بدهی آمریکا آهسته‌تر وارد صورت‌حساب می‌شود. اما سرعت بازار الزاماً سرعت سیاست نیست. سقوط ارز لزوماً تهران را فردا پای میز مذاکره نمی‌آورد، همان‌طور که نفت صد دلاری یا بازده بالاتر اوراق لزوماً واشنگتن را هفته آینده وادار به عقب‌نشینی نمی‌کند. در بازارها فعلاً برای هر دو روایت شاهد پیدا می‌شود. واشنگتن می‌تواند نمودار ریال را نشان دهد؛ تهران می‌تواند نفت و اوراق را. چیزی که هیچ‌کدام از این نمودارها نشان نمی‌دهد، مهم‌ترین متغیر این جنگ فرسایشی است: طرف مقابل چه زمانی حاضر خواهد شد درد اقتصادی را با امتیاز سیاسی معاوضه کند؟ بسنت ساعتش را با ریال تهران تنظیم کرده و قالیباف ساعتش را با نفت و اوراق آمریکا.تا وقتی هر دو فکر می‌کنند ساعت دیگری زودتر زنگ خواهد زد، شاید انگیزه صبر کردن همچنان از انگیزه معامله کردن بیشتر باشد.
📡 منبع: رسانه زومان
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/09/03 - 20:01

نظرات (0)

ارسال نظر

عکس خوانده نمی شود
قبلی 12 بعدی

۱۴۰۴ © تمامی حقوق برای خبرگزاری خبر خراسان جنوبی محفوظ می باشد و کپی برداری از محتوا مجاز نمی باشد.