خبر خراسان جنوبی

وقتی از دل ویرانی، فرهنگ خدمت جوانه زد

وقتی از دل ویرانی، فرهنگ خدمت جوانه زد
📌 ۱۳ شهریور تنها یک تاریخ در تقویم نیست، یادآور روزهایی است که در دل یک بحران، مفهوم دیگری از «خدمت» شکل گرفت، خدمتی که در آن، فاصله‌ای میان روحانی و مردم وجود نداشت و طلبه جوانی از مشهد، به جای ماندن در شهر، راهی منطقه‌ای شد که زلزله آن را به ویرانه ت...
۱۳ شهریور تنها یک تاریخ در تقویم نیست، یادآور روزهایی است که در دل یک بحران، مفهوم دیگری از «خدمت» شکل گرفت، خدمتی که در آن، فاصله‌ای میان روحانی و مردم وجود نداشت و طلبه جوانی از مشهد، به جای ماندن در شهر، راهی منطقه‌ای شد که زلزله آن را به ویرانه تبدیل کرده بود. خبرگزاری شبستان _خراسان جنوبی؛ فاطمه رحیم‌زاده - شهریورماه سال ۱۳۴۷، زمین در خراسان لرزید، زلزله‌ای سهمگین که در فاصله دو روز، بخش‌هایی از دشت بیاض، کاخک و فردوس را درهم کوبید و شمار زیادی از مردم را داغدار و بی‌خانمان کرد. در آن روزهای تلخ، زندگی بسیاری از مردم در چند لحظه زیر آوار فرو ریخت و چشم‌ها به یاری‌گرانی دوخته شد که بتوانند مرهمی بر زخم‌های عمیق این فاجعه بگذارند. ۱۳ شهریورماه، فردوس هنوز زیر آوار زلزله نفس می‌کشید، خانه‌ها ویران، خانواده‌ها داغدار و کوچه‌ها پر از اندوه بود. مردم، میان خرابه‌ها، چشم‌انتظار دستی برای یاری بودند. در همین روزهای سخت، روحانی جوانی از مشهد به همراه جمعی از طلاب و نیروهای مردمی راهی فردوس شد، حضوری که تنها به امدادرسانی محدود نماند و به روایتی ماندگار از خدمت، همدلی و مردم‌داری تبدیل شد؛ روایتی که سال‌ها بعد، از آن به عنوان یکی از نخستین جلوه‌های حرکت جهادی در ایران یاد شد. خبرگزاری شبستان _خراسان جنوبی؛ فاطمه رحیم‌زاده - شهریورماه سال ۱۳۴۷، زمین در خراسان لرزید، زلزله‌ای سهمگین که در فاصله دو روز، بخش‌هایی از دشت بیاض، کاخک و فردوس را درهم کوبید و شمار زیادی از مردم را داغدار و بی‌خانمان کرد. در آن روزهای تلخ، زندگی بسیاری از مردم در چند لحظه زیر آوار فرو ریخت و چشم‌ها به یاری‌گرانی دوخته شد که بتوانند مرهمی بر زخم‌های عمیق این فاجعه بگذارند. ۱۳ شهریورماه، فردوس هنوز زیر آوار زلزله نفس می‌کشید، خانه‌ها ویران، خانواده‌ها داغدار و کوچه‌ها پر از اندوه بود. مردم، میان خرابه‌ها، چشم‌انتظار دستی برای یاری بودند. در همین روزهای سخت، روحانی جوانی از مشهد به همراه جمعی از طلاب و نیروهای مردمی راهی فردوس شد، حضوری که تنها به امدادرسانی محدود نماند و به روایتی ماندگار از خدمت، همدلی و مردم‌داری تبدیل شد؛ روایتی که سال‌ها بعد، از آن به عنوان یکی از نخستین جلوه‌های حرکت جهادی در ایران یاد شد. روایت آن روزها از کمبود و ضعف امدادرسانی دولتی حکایت داشت، برخی از مسئولان رده چندم فقط برای بازدید به منطقه آمدند، مردم همچنان چشم‌انتظار رسیدن کمک‌های ضروری بودند اما خبری از کمک‌های دولتی نبود.در چنین شرایطی، خبر حضور جمعی از طلبه‌های جوان مشهد در منطقه زلزله‌زده، بارقه‌ای از امید را در دل مردم روشن کرد، در میان این جمع، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، روحانی جوان ۲۹ ساله آن روزها، نیز حضور داشت، روحانی‌ای که بنا بر خاطرات نقل‌شده از ایشان، مردم منطقه او را با محبت «خمینی» خطاب می‌کردند. روایت رهبر شهید از آن روزها، تصویری زنده از آغاز این حرکت ارائه می‌دهد،«وقتی زلزله پیش آمد، ما از فرصت استفاده کردیم، با بعضی از دوستان تماس گرفتیم. گفتم می‌خواهیم برویم فردوس، بعضی از دوستان استقبال کردند.» حرکت آغاز شد، آیت‌الله طبسی، آیت‌الله هاشمی‌نژاد، جمعی از بازاریان، طلاب و نیروهای مردمی همراه شدند و کاروانی متشکل از حدود ۱۰ تا ۱۵ خودرو و ۷۰ تا ۸۰ نفر راهی منطقه زلزله‌زده شد. نام این حرکت، «پایگاه امدادی روحانیت» بود، پایگاهی که قرار نبود صرفاً محل توزیع چند قلم کالا باشد، بلکه قرار بود روحانیون در کنار مردم بمانند، دردهایشان را بشنوند و برای حل مشکلاتشان قدم بردارند. هر محموله‌ای که از مشهد می‌رسید، به این پایگاه ملحق می‌شد و تنها در سه روز، ۱۲ کامیون کالا به منطقه رسید. حضور این گروه تنها به رساندن کالا محدود نشد، جمع‌آوری کمک‌های مردمی، سازماندهی نیروها و رسیدگی به نیازهای زلزله‌زدگان، بخشی از فعالیت‌هایی بود که در منطقه دنبال شد. روحانیون و نیروهای مردمی، حدود دو ماه در فردوس ماندند، دو ماهی که برای مردم داغدار، معنای دیگری داشت، آنان در کنار مردمی که خانه و کاشانه‌شان را از دست داده بودند ،ایستاده و تلاش کردند بخشی از رنج و اندوه آنان را التیام بخشند. در این میان، فعالیت امدادی روحانیون بدون حاشیه نبود، دستگاه امنیتی وقت خراسان از این تحرکات ناخشنود بود، چراکه این حضور مردمی، ضمن رساندن کمک به زلزله‌زدگان، ضعف امدادرسانی دولتی را نیز آشکار می‌کرد، اما این نگرانی‌ها نتوانست چراغ این حرکت را خاموش کند، چراکه پشتوانه آن، اعتماد مردم و انگیزه خدمت بود. ۱۳ شهریور تنها یک تاریخ در تقویم نیست، یادآور روزهایی است که در دل یک بحران، مفهوم دیگری از «خدمت» شکل گرفت، خدمتی که در آن، فاصله‌ای میان روحانی و مردم وجود نداشت و طلبه جوانی از مشهد، به جای ماندن در شهر، راهی منطقه‌ای شد که زلزله آن را به ویرانه تبدیل کرده بود.حضور آیت‌الله خامنه‌ای در کنار مردم زلزله‌زده فردوس، همراه با جمعی از طلاب، بازاریان و نیروهای مردمی، نمونه‌ای از پیوند ایمان، مسئولیت اجتماعی و خدمت بی‌منت بود، حرکتی که امروز از آن به عنوان یکی از نخستین جلوه‌های اردوهای جهادی در ایران یاد می‌شود و چه زیباست که سال‌ها بعد، در روایت این حضور، تصویری از دستخط رهبر شهید در ابتدای قرآن یکی از اهالی فردوس نیز منتشر شد، دست‌خطی که گویی یادگاری از روزهایی است که یک روحانی جوان، در میان آوار و اندوه، کنار مردم ایستاد. ۱۳ شهریور، روایت فردوسِ زلزله‌زده و مردمی است که در اوج رنج، معنای همدلی را دیدند، روایتی از حضور، خدمت و جهادی که از دل یک حادثه تلخ، به الگویی ماندگار برای خدمت‌رسانی مردمی تبدیل شد. محمدحسین باکمال، خبرنگار و راوی زلزله سال ۱۳۴۷ فردوس، از روزهایی می‌گوید که زمین زیر پای مردم می‌لرزد، خانه‌ها ویران می‌شود و خانواده‌ها در زمین‌های کشاورزی پناه می‌گیرند، روایتی که حضور خالصانه یک طلبه جوان در کنار زلزله‌زدگان و همدلی مردم را به بخشی ماندگار از حافظه تاریخی فردوس تبدیل می‌کند. وی با اشاره به لحظه وقوع زلزله در شهریور سال ۱۳۴۷ ادامه می‌دهد: آن زمان ما نمی‌دانستیم زلزله چیست و چه اتفاقی در حال رخ دادن است. زمین به‌شدت می‌لرزید و تعادل نداشته و روی زمین می‌افتادیم، حتی مترسک‌هایی که برای ترساندن حیوانات و کلاغ‌ها در مزرعه نصب شده بود، بر اثر شدت لرزش بر زمین می‌افتادند. این راوی زلزله فردوس اضافه می‌کند: حدود سه کیلومتری شهر بودیم که فردی با دوچرخه آمد و خبر وقوع زلزله را داد در همین حین ناگهان گرد و خاک شدیدی از سمت شهر بلند شد. باکمال می‌افزاید: پس از وقوع زلزله خانواده‌ها به سمت زمین‌های کشاورزی و آمده و گروه‌گروه و خانوادگی در همان‌جا مستقر شدند، نه چادری وجود داشت، نه سالنی و نه امکاناتی برای اسکان. وی در ادامه روایت خود، از حضور روحانیانی می‌گوید که برای دلجویی و کمک به خانواده‌های زلزله‌زده در میان مردم حاضر می‌شوند و بیان می‌کند: چند روحانی به میان خانواده‌ها آمده و از آنها دلجویی کرده و نیازهایشان را می‌پرسیدند، یکی چراغ خوراک‌پزی لازم داشت و دیگری پتو و زیرانداز طلب می‌کرد، از پدرم پرسیدم این افراد چه کسانی هستند پدرم در پاسخ می‌گوید، ایشان طلبه جوانی هستند که به همراه تعدادی از دوستانشان برای کمک به مردم فردوس آمده‌اند. رهبر شهید حدود دو ماه در منطقه حضور داشتند علاوه بر کمک‌های مادی و...مرتب به مردم سر می‌زدند، منبر می‌رفتند و در کنار فعالیت‌های امدادی، هسته‌های فرهنگی تشکیل دادندوی یادآور می‌شود: رهبر شهید حدود دو ماه در منطقه حضور داشتند علاوه بر کمک‌های مادی و...مرتب به مردم سر می‌زدند، منبر می‌رفتند و در کنار فعالیت‌های امدادی، هسته‌های فرهنگی تشکیل دادند. راوی زلزله فردوس حضور روحانیون را در ذهن مردم ماندگار می‌داند و می‌گوید: این حضور خالصانه باعث می‌شود مهر و محبت مردم فردوس نسبت به ایشان بیشتر شود و مردم خاطرات بسیار خوبی از آن روزها داشته باشند. باکمال به روند اسکان زلزله‌زدگان اشاره می‌کند و می‌گوید: به‌تدریج چادرها نصب و بعد سالن‌های فلزی برای اسکان مردم برپا می‌شود، دولت نیز ورود کرده و برای بازسازی و اسکان مردم هزینه کرده و کشورهای مختلف هم کمک می‌کنند، حتی ملک حسین، پادشاه اردن، برای ساخت ۳۰۰ خانه در فردوس کمک مالی می‌کند. وی در ادامه روایت خود، با اشاره به بناهایی که همچنان بخشی از تاریخ فردوس را در خود حفظ کرده‌اند، حمام تاریخی فردوس و موزه مردم‌شناسی را از بناهای ارزشمند باقی‌مانده معرفی می‌کند و می‌افزاید: این حمام در اوایل دهه ۸۰ به موزه تبدیل شده است و سبک زندگی مردم را به تصویر می‌کشد. زلزله فردوس را تنها به‌عنوان یک حادثه طبیعی بازگو نمی‌کند، بلکه از شهری می‌گوید که در میان آوار، همدلی را تجربه می‌کند و مردمی که با کمک یکدیگر، زندگی را دوباره از نو می‌سازندوی زلزله فردوس را تنها به‌عنوان یک حادثه طبیعی بازگو نمی‌کند، بلکه از شهری می‌گوید که در میان آوار، همدلی را تجربه می‌کند و مردمی که با کمک یکدیگر، زندگی را دوباره از نو می‌سازند. به گفته وی زلزله سال ۱۳۴۷ شاید سال‌هاست از تقویم روزگار گذشته باشد، اما برای مردم فردوس، هنوز در میان خاک و خاطره نفس می‌کشد، در روایت پیرمردان و پیرزنانی که آن روزها را دیده‌اند، در عکس‌های سیاه‌وسفیدی که بر دیوار موزه‌ها مانده و در قصه مردمی که از دل آوار، زندگی را دوباره بنا کردند. فردوس آن روز لرزید، اما مردمش نریختند و شاید ماندگارترین روایت آن زلزله، نه فقط ویرانی شهر، که قصه همدلی انسان‌هایی باشد که در سخت‌ترین روزها، دست یکدیگر را گرفتندوی تأکید می‌کند: فردوس آن روز لرزید، اما مردمش نریختند و شاید ماندگارترین روایت آن زلزله، نه فقط ویرانی شهر، که قصه همدلی انسان‌هایی باشد که در سخت‌ترین روزها، دست یکدیگر را گرفتند. زهرا بخشُم، از دیگر راویان و حاضران در زلزله سال ۱۳۴۷ فردوس، با بیان اینکه زلزله سال ۱۳۴۷ فردوس برای بازماندگان، تنها یک حادثه در تقویم نیست، بلکه خاطره‌ای زنده است که هنوز با یادآوری آن، صدای فریادها، گردوغبار، آوار و تلاش مردم برای نجات یکدیگر در ذهن‌ها جان می‌گیرد. وی روایت می‌کند: من با خواهرم در اتاق بودیم، حدود ساعت ۱۰ صبح زمین شروع به لرزیدن کرد، سریع از خانه بیرون می‌رویم، بلندگو اعلام می‌کند کسی داخل ساختمان‌ها نماند، همه درگیر خروج از منازلشان بودند که حدود ساعت ۱۱ دوباره تمام زمین بلند می‌شود و زلزله‌ای بسیار شدید اتفاق می‌افتد. وی ادامه می‌دهد: وقتی بیرون می‌آییم، همه جا را گرد و خاک گرفته است، فردوس دیگر دیده نمی‌شود و چشم، چشم را نمی‌بیند، مردم همه بیرون می‌آیند، بدون چادر، بدون کفش و با همان امکاناتی که دارند، خودشان را به زمین‌های کشاورزی اطراف می‌رسانند. این راوی زلزله از نخستین تلاش‌ها برای کمک به مجروحان می‌گوید و می‌افزاید: داخل خانه مخروبه رفته و تکه پارچه‌ای برای بستن زخم مجروحان تهیه می‌کنیم، شرایط بسیار سخت شده بود، واقعاً احساس می‌کردیم قیامت شده است. گروه‌های روحانی؛ پناهی برای زلزله‌زدگان بخشُم با اشاره به روزهای پس از زلزله بیان می‌کند: بعد از زلزله، گروه‌های روحانی فعالیت خود را آغاز کردند، صبح که می‌شود، برای مردم غذا آوردند، پارچه سفیدی را دور محوطه کشیده و برای راحتی خانواده‌ها آنجا را به خیمه‌های مختلف تقسیم کردند. این راوی به برپایی حمام‌های موقت اشاره می‌کند و می‌گوید: برای مسائل بهداشتی هم گروه روحانیت حمام حلبی درست کردند، یکی برای مردان و یکی برای زنان. مردم صف بسته و از آن استفاده می‌کردند. بخشم با اشاره به توزیع کمک‌های غذایی و پوشاک توسط گروه روحانیت،می‌گوید: همسایه‌ها همه دور هم جمع شدیم و با حفر گودال، چوب و امکانات ساده برای خودمان سرپناه درست کرده و در اراضی کشاورزی به زندگی خود ادامه دادیم. وی یکی از خاطرات ماندگار خود را مربوط به دیدار با طلبه‌ای جوان عنوان کرده و می‌گوید: یادم هست پس از زلزله و استقرار در اراضی کشاورزی، سید جوانی که به محل استقرار ما سر می‌زد، طلب آب می‌کند، با توجه به نبود آب و مواد شوینده ظروف غذا را تنها با کمی آب شسته و در کناری گذاشته بودم کاسه‌ای که با آن غذا خورده‌ایم را آب کرده و به ایشان می‌دهم از آنجا که ظروف چرب بود سید جوان پس از اینکه روغن روی کاسه را کنار زد، آب را نوشید بعدها متوجه شدیم آن سید جوان رهبر شهید بودند. وی اضافه می‌کند: با توجه به شرایط اقتصادی ، مردم چند سالی در همان گودال‌های حفر شده و زیرزمین‌ها زندگی کردند. روایت زهرا بخشُم، روایت زنی از نسلی است که زلزله را با تمام وجود لمس کرده است،نسلی که خانه و آرامش خود را از دست داده، اما در میان آوار، با دست‌های خالی به یاری یکدیگر می‌شتابد و با همدلی، ایمان و امید، زندگی را دوباره از نو آغاز می‌کند. این ارتباط ریشه در سال‌های پیش از انقلاب داشت و حضور رهبر انقلاب در فردوس پس از زلزله، زمینه ارتباط صمیمانه‌تر ایشان با مردم و نیروهای فرهنگی شهرستان را فراهم کردجعفر بخشایش، یکی دیگر از راویان زلزله سال ۱۳۴۷ فردوس، با اشاره به ارتباط نزدیک خانواده‌اش با رهبر شهید، از حضور و نقش‌آفرینی ایشان در روزهای پس از وقوع زلزله می‌گوید و تأکید می‌کند: این ارتباط ریشه در سال‌های پیش از انقلاب داشت و حضور رهبر انقلاب در فردوس پس از زلزله، زمینه ارتباط صمیمانه‌تر ایشان با مردم و نیروهای فرهنگی شهرستان را فراهم کرد. وی روایت خود را از ارتباط پدرش با رهبر شهید این‌گونه آغاز می‌کند: پدرم از نیروهای مذهبی بود و به همراه تعدادی از افراد در فردوس فعالیت می‌کرد، هیئت مهدیه فردوس که پیش از انقلاب تأسیس شده بود، از جمله مجموعه‌هایی بود که پدرم در شکل‌گیری آن نقش داشت به همین دلیل، پیش از انقلاب ارتباط و رفت‌وآمدهایی با رهبر شهید داشتند و این ارتباط بعدها صمیمی‌تر شد و حتی رفت‌وآمدهای خانوادگی در فردوس و مشهد شکل گرفت. با وقوع زلزله و حضور رهبر شهید در میدان همدلی و کمک به آسیب‌دیدگان، فعالیت‌های ایشان در عرصه‌های مختلف فرهنگی، بهداشتی و امدادی آغاز می‌شود و نیروهایی نیز در کنار ایشان قرار می‌گیرند که هر کدام در حوزه‌ای نقش‌آفرینی می‌کنندبخشایش ادامه می‌دهد: با وقوع زلزله و حضور رهبر شهید در میدان همدلی و کمک به آسیب‌دیدگان، فعالیت‌های ایشان در عرصه‌های مختلف فرهنگی، بهداشتی و امدادی آغاز می‌شود و نیروهایی نیز در کنار ایشان قرار می‌گیرند که هر کدام در حوزه‌ای نقش‌آفرینی می‌کنند. وی با اشاره به حضور نیروهای فرهنگی در کنار امام شهید، می‌گوید: مرحوم نوری، نوجوان، هوشنگ‌نژاد و جلیلی از جمله نیروهای فرهنگی آن زمان بودند که با هدایت و ارتباط با رهبر شهید، نقش مؤثری در شهرستان ایفا کردند و بسیاری از حرکت‌های فرهنگی فردوس از همان سال‌ها شکل گرفته و این ارتباط همچنان ادامه داشت. این راوی زلزله فردوس به اقدامات بهداشتی انجام‌شده پس از حادثه اشاره می‌کند و می‌افزاید: به محض وقوع زلزله، یکی از دغدغه‌های اصلی، تأمین نیازهای بهداشتی مردم بود، در همین راستا، حمام‌های سیار در داخل چادرها راه‌اندازی شد. بخشایش در ادامه خاطرات خود را چنین روایت می‌کند: یادم هست بشکه‌هایی را به همراه شیر برداشت آماده کرده بودند، زیر بشکه‌ها را با وسایل ابتدایی گرم می‌کردند تا آب گرم فراهم شود و مردم بتوانند مسائل بهداشتی خود را رعایت کنند شاید آن زمان سن زیادی نداشتم، اما این صحنه‌ها را به‌خوبی به یاد دارم. با ورود ایشان به فردوس، قرآن‌هایی به شهر آورده و میان چادرها توزیع می‌شد تا ارتباط مردم با خداوند قطع نشودوی یکی دیگر از اقدامات فرهنگی رهبر شهید را توزیع قرآن میان مردم زلزله‌زده عنوان می‌کند و می‌گوید: با ورود ایشان به فردوس، قرآن‌هایی به شهر آورده و میان چادرها توزیع می‌شد تا ارتباط مردم با خداوند قطع نشود، حضور ایشان فقط محدود به شهر نبود و به روستاها نیز سرکشی می‌کردند و از نزدیک در جریان وضعیت مردم قرار می‌گرفتند. وی با بیان اینکه امکانات حمل‌ونقل در آن زمان بسیار محدود بود، ادامه می‌دهد: امام شهید برای سرکشی به مناطق مختلف، از ساده‌ترین وسایل نقلیه استفاده می‌کردند، پدرم موتورسیکلت گازی داشت و رهبر شهید با همان وسیله به بخش‌های مختلف شهر و روستا سر زده و امور و نیازهای مردم را پیگیری می‌کردند. وی می‌افزاید: هیچ‌وقت ندیدیم که رهبر شهید تنها در یک نقطه بمانند، مرتب میان چادرها و مناطق مختلف رفت‌وآمد کرده و کارها را از نزدیک پیگیری می‌کردند، حتی در بسیاری از مواقع، خود مردم نیازهایشان را در چادرها مطرح نموده و ایشان همان‌جا موضوع را یادداشت و برای رفع آن دستور لازم را صادر می‌کردند. این راوی زلزله فردوس تأکید می‌کند: اگر یک چادر قرآن نیاز داشت، برایش قرآن فراهم می‌شد و اگر گروه یا خانواده‌ای وسیله یا نیاز دیگری داشت، بر اساس همان نیاز برایشان اقدام می‌کردند، اشراف ایشان بر وضعیت مردم به دلیل حضور مستقیم و ارتباط نزدیک با آنها بود. برگزاری نشست‌ها، حضور روحانیون و شکل‌گیری نمازهای جماعت در چادرها، بخشی از اقداماتی بود که به آرامش روحی مردم کمک می‌کردبخشایش با اشاره به نقش فعالیت‌های جمعی و مذهبی در کاهش فشار روانی ناشی از زلزله اظهار می‌کند: وقتی چنین حادثه بزرگی در یک منطقه رخ می‌دهد، طبیعی است که فضای روانی سنگینی بر مردم و حتی مجموعه مسئولان حاکم می‌شود، برگزاری نشست‌ها، حضور روحانیون و شکل‌گیری نمازهای جماعت در چادرها، بخشی از اقداماتی بود که به آرامش روحی مردم کمک می‌کرد. وی ادامه می‌دهد: چادرهایی نیز برای برگزاری نماز جماعت آماده کرده بودند و مردم در همان شرایط سخت در نماز جماعت شرکت می‌کردند، رهبر شهید نیز در این برنامه‌ها حضور داشتند و در کنار روحانیون دیگر، تلاش می‌کردند ارتباط معنوی و روحی مردم با مسجد، نماز و فضای مذهبی حفظ شود. خاطره‌ای از خیابان‌های آکنده از فریاد این راوی در بخش دیگری از خاطراتش، صحنه‌ای را روایت می‌کند که پس از گذشت سال‌ها همچنان از ذهنش پاک نشده است. وی می‌گوید: پس از وقوع زلزله، در حال رفتن به سمت خیابان بودم که ناگهان دیواری فرو ریخت و یکی از خانم‌های همسایه‌مان زیر آوار ماند، کاری از دستم برنمی‌آمد و ناچار سریع خودم را به خیابان رساندم. وی ادامه می‌دهد: به سمت میدان می‌روم و آنجا تک و تنها می‌ایستم، مردم هرکدام عزیزی را از دست داده‌اند، بعضی در حال زجه زدن و برخی در بین آوار به دنبال عزیزانشان هستند آنجا حال و هوایی داشت که هنوز صحنه های دلخراشی در ذهنم تداعی می‌شود. فعالیت‌ها فقط به امدادرسانی محدود نمی‌شد، بلکه در حوزه‌های فرهنگی و انقلابی نیز برنامه‌ریزی‌هایی صورت می‌گرفتبخشایش از تشکیل گروه‌های مختلف جوانان و نوجوانان نیز یاد می‌کند و می‌گوید: فعالیت‌ها فقط به امدادرسانی محدود نمی‌شد، بلکه در حوزه‌های فرهنگی و انقلابی نیز برنامه‌ریزی‌هایی صورت می‌گرفت، سه گروه شامل نوجوانان، جوانان در مقطع دبیرستان و دانشجویان و همچنین نیروهای فرهنگی در فردوس فعالیت می‌کردند و هر کدام جلسات و برنامه‌های خاص خود را داشتند. نیروهایی که از سوی رهبر شهید هدایت می‌شدند نیز این گروه‌ها را در زمینه فعالیت‌های فرهنگی و انقلابی راهنمایی و هدایت می‌کردند. وی با اشاره به ارتباط این نیروها با جریان انقلاب پیش از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گوید: حتی اعلامیه‌ها و مطالب انقلابی نیز از طریق همین ارتباط، به فردوس می‌رسید و گاهی پیش از اینکه در مشهد یا دیگر نقاط توزیع شود، به دست نیروهای شهرستان رسیده و آنها نسبت به تکثیر و رساندن آن به مردم اقدام می‌کردند. وی خاطره‌ای از حساسیت رهبر شهید در بازدیدهای مختلف از فردوس، نسبت به نشانه‌های رژیم پهلوی را نیز روایت می‌کند و می‌گوید: در شهر تابلوهایی با عنوان شاه و میهن وجود داشت، ایشان خطاب به نیروها گفته بودند شما زنده‌اید، چرا هنوز این تابلوها در شهر باقی مانده است و تأکید کرده بودند که وقتی برمی‌گردم، دیگر نباید اثری از این تابلوها باقی مانده باشد. وی در ادامه، خاطرات پس از انقلاب و استمرار این ارتباط را نیز بیان می‌کند و می‌گوید: این ارتباط هیچ‌وقت قطع نشد، حتی سال‌ها بعد از زلزله، وقتی برخی دوستان و نیروهای قدیمی به مشهد یا تهران می‌رفتند، ایشان احوال نیروهای فرهنگی و ... فردوس را جوا می‌شدند. بخشایش با اشاره به خاطره‌ای از سال ۱۳۹۲ می‌گوید: زمانی که بدای مداوای پدر به مشهد رفته بودم، یکی از روحانیون به رهبر شهید گفته بود که فلانی نیز بیمار شده است، ایشان بلافاصله فرمودند برویم به عیادت، این میزان توجه نشان می‌دهد که ایشان حتی با وجود مشغله‌های فراوان، ارتباط خود را با دوستان و نیروهای قدیمی فراموش نکرده بودند. این راوی زلزله فردوس تأکید می‌کند: توجه رهبر شهید فقط معطوف به شخصیت‌های بالای مملکتی نبود، بلکه افرادی را که سال‌ها قبل حتی یک سلام و علیک ساده با ایشان داشتند نیز به یاد می‌آوردند و ارتباطشان را حفظ می‌کردند، موضوعی که به اعتقاد من یکی از ویژگی‌های برجسته ایشان بود. بخشایش خاطرنشان می‌کند: آنچه از روزهای زلزله در ذهن من مانده، حضور مستقیم، ارتباط با مردم و اشراف رهبر شهید بر جزئیات زندگی مردم است، اینکه از چادرها سرکشی می‌کردند، نیازها را می‌شنیدند، برای رفع مشکلات اقدام می‌کردند و در کنار فعالیت‌های امدادی و بهداشتی، اجازه نمی‌دادند مسائل فرهنگی و معنوی مردم نیز به فراموشی سپرده شود.
📡 منبع: خبرگزاری شبستان خراسان جنوبی
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/09/02 - 07:31

نظرات (0)

ارسال نظر

عکس خوانده نمی شود
قبلی 12 بعدی

۱۴۰۴ © تمامی حقوق برای خبرگزاری خبر خراسان جنوبی محفوظ می باشد و کپی برداری از محتوا مجاز نمی باشد.