تماشا کنید: صدای پای ابرتورم؛ ایران در راه ونزوئلا؟
📌 سرویس اقتصادی «انتخاب»: وقتی قیمت برخی مواد غذایی در ایران طی یک سال دو برابر یا حتی چند برابر میشود، طبیعی است که واژه «ابرتورم» دوباره وارد ادبیات اقتصادی و رسانهای شود. در مردادماه ۱۴۰۵، تورم نقطهبهنقطه کل کشور به ۸۹ درصد رسید و تورم سالانه ۶۹...
سرویس اقتصادی «انتخاب»: وقتی قیمت برخی مواد غذایی در ایران طی یک سال دو برابر یا حتی چند برابر میشود، طبیعی است که واژه «ابرتورم» دوباره وارد ادبیات اقتصادی و رسانهای شود. در مردادماه ۱۴۰۵، تورم نقطهبهنقطه کل کشور به ۸۹ درصد رسید و تورم سالانه ۶۹.۹ درصد بود؛ اما وضعیت در سبد خوراکیها بسیار شدیدتر بود و تورم نقطهبهنقطه خوراکیها و آشامیدنیها به حدود ۱۲۷.۵ درصد رسید. در برخی اقلام نیز افزایش قیمت بسیار فراتر از میانگین بود؛ برای نمونه، روغن نباتی، تخممرغ و برخی محصولات پروتئینی رشدهای چندصددرصدی را تجربه کردند. اما آیا این اعداد به این معناست که ایران وارد «ابرتورم» شده است؟ پاسخ کوتاه خیر، دستکم هنوز نه. ایران در حال حاضر در وضعیت «تورم بسیار بالا و خطرناک» قرار دارد، اما با تعریف کلاسیک اقتصادی هنوز وارد مرحله ابرتورم نشده است. با این حال، فاصله میان این دو وضعیت میتواند در صورت وقوع چند اتفاق مهم بسیار سریع کاهش پیدا کند. ابرتورم دقیقاً از کجا شروع میشود؟ درست مانند تورم، اما در مقیاسی بسیار شدیدتر، ابرتورم (Hyperinflation) به افزایش سریع، بیش از حد و خارج از کنترل حجم پول گفته میشود؛ وضعیتی که به افزایش شدید و به همان اندازه کنترلناپذیر قیمتها در اقتصاد منجر میشود. به بیان سادهتر، یعنی پول بسیار بیشتری در اقتصاد در گردش است، در حالی که کالاهای کمتری برای خرید وجود دارد. در ادبیات اقتصادی، تعریف مشهور فیلیپ کاگان اقتصاددان آمریکایی این است که وقتی تورم ماهانه از ۵۰ درصد عبور کند، اقتصاد وارد محدوده ابرتورم شده است. تفاوت این عدد با تورم سالانه یا نقطهبهنقطه بسیار مهم است. تورم ماهانه ۵۰ درصد یعنی قیمتها تنها در یک ماه نصف دیگر به قیمت کالاها اضافه میکنند و اگر این روند ادامه پیدا کند، در یک سال قیمتها تقریباً ۱۳۰ برابر میشوند. فیلیپ کاگان این تعریف را ابرتورم را در کتاب مشهور خودش یعنی «پویاییهای پولی ابرتورم» شرح میدهد. این یعنی رشد سالانه قیمتها به 12.800 درصد میرسد؛ به عنوان مثال اگر قیمت یک قرص نان در ابتدای سال 5000 تومان باشد در انتهای سال و بر اساس تعریف ابرتورم قیمت آن رقمی در حدود 500 تا 600 هزار تومان خواهد بود. البته برای اینکه تورم یک اقتصاد به چنین سطوحی برسد، لزوماً لازم نیست آن را یک رویداد فاجعهبار تلقی کنیم؛ حتی نرخهای بسیار پایینتر از این نیز میتوانند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی بسیار مخربی داشته باشند. بنابراین تورم نقطهبهنقطه ۱۲۸ درصدی خوراکیهای ایران، هرچند فاجعهبار است، به خودی خود ابرتورم محسوب نمیشود. حتی تورم سالانه ۶۹.۹ درصدی کل اقتصاد نیز هنوز با معیار کلاسیک ابرتورم فاصله دارد. مشکل واقعی جای دیگری است: تورم بالا میتواند وارد یک چرخه خودتقویتشونده شود. اگر مردم انتظار داشته باشند ریال در ماههای آینده دائماً ارزش خود را از دست بدهد، تلاش میکنند پول نقد خود را سریعتر خرج کنند یا به دلار، طلا، ملک و کالا تبدیل کنند. تولیدکننده نیز قیمتها را بر اساس هزینه جایگزینی آینده تعیین میکند، نه هزینهای که امروز برای مواد اولیه پرداخت کرده است. کارگر دستمزد بیشتری مطالبه میکند و فروشنده نیز برای پوشش ریسک کاهش ارزش پول، حاشیه بیشتری روی قیمت میگذارد. در این مرحله، تورم دیگر صرفاً نتیجه «گرانی دلار» یا «تحریم» نیست؛ بلکه خود انتظارات تورمی به موتور افزایش قیمتها تبدیل میشود. مطالعات صندوق بینالمللی پول درباره ابرتورمها نشان میدهد که ورود به این مرحله معمولاً با ترکیبی از کسری بودجه شدید، تأمین مالی کسری از طریق خلق پول، فروپاشی اعتماد به پول ملی، بحران ارزی و محدودیت دسترسی به منابع خارجی همراه است. ونزوئلا چگونه به ابرتورم رسید؟ تجربه ونزوئلا دقیقاً به همین دلیل اهمیت دارد. ابرتورم این کشور را نمیتوان صرفاً با یک جمله مثل «به خاطر تحریمهای آمریکا» یا «به خاطر سوسیالیسم» توضیح داد. بحران حاصل انباشتهشدن چندین مشکل بود. اقتصاد ونزوئلا بهشدت به نفت وابسته بود. در سالهای رونق نفت، دولت درآمدهای بسیار بزرگی به دست آورد و هزینههای عمومی را افزایش داد. همزمان، سیاستهای مداخلهای، کنترل قیمتها، ملیسازی بنگاهها و تضعیف بخش خصوصی به تولید داخلی ضربه زد. وقتی قیمت نفت سقوط کرد و تولید نفت نیز شروع به کاهش شدید کرد، دولت با کاهش درآمد ارزی و مالی مواجه شد. اما هزینههای خود را به اندازه کافی کاهش نداد. در نتیجه، شکاف مالی بزرگتر شد. مرحله خطرناک بعدی زمانی آغاز شد که دولت برای پوشش کسری، بیش از پیش به منابع بانک مرکزی و خلق پول متکی شد. صندوق بینالمللی پول در سال ۲۰۱۸ پیشبینی کرده بود تورم ونزوئلا تا پایان همان سال به یک میلیون درصد برسد و تصریح کرده بود که کسری بودجه دولت عملاً از طریق افزایش پایه پولی تأمین میشود، در حالی که تقاضا برای پول ملی در حال فروپاشی بود. مطالعه دیگری از صندوق بینالمللی پول نیز ونزوئلا را از نوامبر ۲۰۱۷ وارد چرخه ابرتورم میداند و نرخ تورم سالانه آن در سپتامبر ۲۰۱۸ را حدود ۴۸۸ هزار درصد ثبت کرده است. بنابراین نکته کلیدی درباره ونزوئلا این است: کاهش درآمد نفتی به تنهایی ابرتورم ایجاد نکرد؛ بلکه کاهش درآمد، فروپاشی تولید، کسری مالی، تأمین پولی کسری، سقوط پول ملی و نابودی اعتماد عمومی به بولیوار یکدیگر را تشدید کردند. آیا ایران همان مسیر را طی میکند؟ ایران شباهتهای نگرانکنندهای با ونزوئلا دارد. هر دو کشور اقتصادهای نفتی هستند، هر دو با تحریمهای شدید آمریکا مواجه شدهاند، هر دو با کاهش ارزش پول ملی و تورم بالا دستوپنجه نرم میکنند و هر دو برای تأمین منابع ارزی با محدودیت مواجهاند. سرمایهگذاری خارجی نیز در ایران واقعاً بسیار ضعیف است. طبق دادههای آنکتاد (UNCTAD) ، ورود سرمایهگذاری مستقیم خارجی به ایران در سال ۲۰۲۴ حدود ۱.۴۵ میلیارد دلار بوده؛ رقمی معادل تنها بخش کوچکی از تولید ناخالص داخلی کشور. بانک جهانی نیز سهم FDI خالص ایران را در سال ۲۰۲۴ حدود ۰.۳ درصد تولید ناخالص داخلی گزارش میکند. از سوی دیگر، بانک جهانی وضعیت کنونی ایران را بسیار شکننده توصیف میکند: تحریمها، درگیری نظامی، اختلال در تجارت، کاهش سرمایهگذاری، مشکلات انرژی و آب و فشار بر صادرات نفت همزمان اقتصاد را تحت فشار قرار دادهاند. بانک جهانی برآورد کرده اقتصاد ایران در سال مالی منتهی به مارس ۲۰۲۶ حدود ۲.۷ درصد کوچک شده است. گزارشهای اخیر نیز از تشدید فشار اقتصادی حکایت دارند. رویترز در اوایل سپتامبر گزارش داد که صادرات نفت ایران تحت فشار شدید آمریکا از حدود ۱.۷ میلیون بشکه در روز به حدود ۲۶۰ هزار بشکه کاهش یافته و اقتصاد ایران با کمبود ارز، افت واردات و افزایش شدید قیمتها مواجه شده است اما با وجود تمام این شباهتها، ایران هنوز ونزوئلای ۲۰۱۷-۲۰۱۸ نیست. تفاوت تعیینکننده ایران با ونزوئلا مهمترین تفاوت، ساختار اقتصاد ایران است. اقتصاد ایران برخلاف ونزوئلا فقط یک اقتصاد نفتی نیست. بانک جهانی نیز اقتصاد ایران را دارای بخشهای هیدروکربوری، کشاورزی، خدمات، صنعت و بخش دولتی قابلتوجه توصیف میکند و بر وجود بازار داخلی بزرگ و نیروی کار تحصیلکرده تأکید دارد. ونزوئلا در آستانه ابرتورم عملاً با فروپاشی ظرفیت تولید نفت خود نیز مواجه شد. صنعت نفتی که ستون اصلی اقتصاد کشور بود، به دلیل کمبود سرمایهگذاری، مدیریت ناکارآمد، مهاجرت نیروی انسانی و فرسودگی زیرساختها بهشدت کوچک شد. برای فهمیدن اینکه ابرتورم در زندگی روزمره چه معنایی دارد، کافی است به ونزوئلا در سال ۲۰۱۸ نگاه کنیم. در اوج بحران، یک مرغ ۲.۴ کیلوگرمی حدود ۱۴.۶ میلیون بولیوار قیمت داشت؛ یک قالب صابون ۳.۵ میلیون بولیوار و یک کیلو پنیر حدود ۷.۵ میلیون بولیوار. نکته عجیب این بود که این اعداد لزوماً به معنای گرانبودن کالا به دلار نبودند؛ ارزش پول ملی آنقدر سقوط کرده بود که برای خرید کالاهای معمولی باید میلیونها واحد پول همراه داشت. مردم برای خرید غذا و دارو بهتدریج به دلار و پول کشورهای همسایه روی آوردند و فروشگاهها نیز قیمتگذاری دلاری را ترجیح دادند. در سال 2019 در ونزوئلا حداقل دستمزد آن قدر سریع ارزش خود را از دست میداد که طبق گزارش منتشر شده یک معلم با حقوق ماهانهاش فقط میتوانست چند شانه تخم مرغ و حدود 900 گرم پنیر بخرد. یعنی یک خرید نسبتاً معمولی شامل مرغ، پنیر، صابون و نوار بهداشتی میتوانست به دهها میلیون بولیوار برسد. بر اساس گزارش رویترز در سال 2019 تورم سالانه ونزوئلا از ۲ میلیون درصد عبور کرده بود و در شهرهای مرزی مردم برای خرید غذا و دارو عملاً به پزوی کلمبیا یا دلار آمریکا نیاز داشتند؛ بولیوار دیگر عملاً پول قابل اتکایی محسوب نمیشد. رویترز اواخر سال 2018 از فروشگاهی در ماراکایبو گزارش کرد که کالاهایی مانند غلات آمریکایی، صابون و محصولات وارداتی را با دلار میفروخت. مدیر فروشگاه صراحتاً توضیح داده بود که قیمتها را به دلار تعیین میکنند. در واقع، ابرتورم زمانی برای مردم ملموس میشود که پول دیگر وسیلهای برای حفظ ارزش نباشد؛ دریافت حقوق و نگهداشتن آن برای چند روز میتواند به معنای از دست دادن بخش بزرگی از قدرت خرید باشد. در ایران چنین فروپاشی کاملی هنوز رخ نداده است. ایران همچنان دارای منابع عظیم نفت و گاز، صنایع پتروشیمی، فولاد، معادن، کشاورزی، شبکه گسترده تولید داخلی و یک اقتصاد غیرنفتی بزرگ است. حتی تحت فشار تحریمها نیز کشور توانسته بخشی از تجارت خارجی خود را حفظ کند. تفاوت دوم، تنوع درآمدهای دولت و اقتصاد داخلی است. ایران اگرچه وابستگی زیادی به درآمد نفت دارد، اما برخلاف ونزوئلا اقتصاد آن صرفاً بر نفت نمیچرخد. تفاوت سوم نیز بسیار مهم است: ایران هنوز به طور کامل از پول ملی عبور نکرده است. در ونزوئلا در اوج بحران، بولیوار عملاً کارکرد خود را به عنوان ذخیره ارزش از دست داد و اقتصاد به سمت استفاده گسترده از دلار رفت. امروز نیز ونزوئلا همچنان با تورم بسیار شدید دستوپنجه نرم میکند؛ بانک مرکزی این کشور تورم ماهانه اوت ۲۰۲۶ را ۸.۹ درصد اعلام کرده و محاسبات رویترز تورم سالانه را بیش از ۵۳۴ درصد نشان میدهد. این عدد نشان میدهد که حتی پس از عبور از قله ابرتورم، خروج از چنین چرخهای بسیار دشوار است. پس خطر اصلی برای ایران چیست؟ خطر اصلی برای ایران الزاماً «ونزوئلاییشدن» به معنای تکرار دقیق تجربه آن کشور نیست. خطر واقعی در ایران، تغییر رژیم تورمی است که این خود میتواند بسیار نگرانکننده باشد؛ یعنی برای دیدن فروپاشی اقتصادی لزوما قرار نیست تجربه ونزوئلا تکرار شود. ایران در حال حاضر در منطقهای قرار دارد که میتوان آن را «تورم مزمن بسیار بالا» نامید. اگر این تورم برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و همزمان ریال بهطور مداوم سقوط کند، کسری بودجه افزایش یابد، درآمد نفتی کاهش پیدا کند و دولت برای تأمین مخارج خود بیش از گذشته به منابع پولی متوسل شود، اقتصاد میتواند وارد مرحلهای شود که تورم از یک پدیده مزمن به یک فرآیند شتابگیرنده تبدیل شود و این همان نقطهای است که باید از آن ترسید. تحریم به تنهایی ابرتورم ایجاد نمیکند بلکه تحریم میتواند درآمد ارزی و ظرفیت تولید را کاهش دهد؛ اما ابرتورم زمانی شکل میگیرد که دولت و نظام پولی نتوانند این شوک را مدیریت کنند و در نهایت اعتماد به پول ملی از بین برود. به همین دلیل، جمله «آمریکا ایران را تحریم کرده، پس ایران ونزوئلا میشود» از نظر اقتصادی بیش از حد سادهانگارانه است. ایران چه زمانی واقعاً وارد محدوده خطر ابرتورم میشود؟ سه علامت مهم برای اینکه اقتصاد ایران وارد محدوده ابرتورم یا تورم بسیار بالا شود سه علامت باید بهطور همزمان مورد توجه قرار گیرد: اول، تورم ماهانه باید از چند درصد به ارقامی بسیار بالاتر برسد و شتاب آن افزایش پیدا کند. عدد ۳.۴ درصد تورم ماهانه کل در مردادماه ۱۴۰۵ بسیار سنگین است، اما هنوز با آستانه ۵۰ درصدی ابرتورم فاصله بسیار زیادی دارد. دوم، تقاضا برای ریال باید به شکل محسوسی فروبریزد. یعنی مردم دیگر حاضر نباشند پول خود را حتی برای مدت کوتاه نگه دارند. سوم، دولت باید عملاً وارد چرخه تأمین مالی تورمی شود: درآمدهای واقعی کاهش پیدا کند، کسری بودجه افزایش یابد، منابع ارزی تخلیه شود و بانک مرکزی یا شبکه بانکی مجبور شوند شکاف مالی را با خلق نقدینگی جبران کنند. اگر این سه اتفاق با یکدیگر ترکیب شوند، آنوقت مسئله دیگر صرفاً «تورم ۱۰۰ درصدی» یا در آن محدوده نیست؛ بلکه خطر ورود به یک چرخه ابرتورمی واقعی مطرح میشود. ایران امروز ابر تورمی نیست؛ اما اقتصاد ایران در یکی از خطرناکترین وضعیتهای تورمی چند دهه اخیر قرار دارد. تورم ۸۹ درصدی نقطهبهنقطه و تورم حدود ۱۲۸ درصدی خوراکیها نشان میدهد که فشار قیمتی بسیار فراتر از یک تورم معمولی است. ایران امکان تبدیلشدن به ونزوئلا را دارد، اما این مسیر اجتنابناپذیر نیست. تفاوت اصلی در این است که ایران هنوز اقتصاد متنوعتر، بخش تولید داخلی بزرگتر، منابع انرژی عظیمتر و ظرفیتهای اقتصادی بیشتری نسبت به ونزوئلای دوران آغاز ابرتورم دارد اما در کل این مزیتها مصونیت ایجاد نمیکنند.
📡 منبع: پایگاه خبری انتخاب
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/09/16 - 15:31
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/09/16 - 15:31

نظرات (0)