آقای نیکزاد! درد در روسری نیست، در سر است/ وضع حجاب را دیدی ، گرانی و فقر و خیلی چیزهای دیگر را ندیدید
📌 آقای علی نیکزاد نایب رئیس مجلس میگوید در برخی سفرها دچار تردید میشویم که آیا مقصد پرواز همانجایی است که اعلام شده است یا خیر؛ چرا که با دیدن وضعیت ظاهری افراد شک میکنیم. ایشان احتمالا درست میگویند.ما هم که در همین کوچهپسکوچههایِ شهر خودمان هر...
آقای علی نیکزاد نایب رئیس مجلس میگوید در برخی سفرها دچار تردید میشویم که آیا مقصد پرواز همانجایی است که اعلام شده است یا خیر؛ چرا که با دیدن وضعیت ظاهری افراد شک میکنیم. ایشان احتمالا درست میگویند.ما هم که در همین کوچهپسکوچههایِ شهر خودمان هر روز راه میرویم، شهری میبینیم که انگار غریبش شدهایم. همه چیز فرق کرده است اما نه آنگونه که آقای نیکزاد روایت میکنند. یک مغازه، یک جنس، دو قیمت. در یک مکان و در یک زمان و در یک مغازه. مگر میشود این تغییر سریع و لحظهای؟! یا پدری که هر چه بیشتر کار میکند، عقبتر میافتد. خطِ پایان، هر روز دورتر میشود. میدوند اما به جایِ رسیدن، از هدف فاصله میگیرند. یا یک کارمندِ متخصص، با بیست سال سابقه، با همۀ آن رتبهها و سمتها و پیشرفتهایِ حرفهای، امروز معادل پنجاه دلار کمتر از اولین حقوقِ ماهِ اولِ کارش میگیرد؟ این را چه کسی باید باور کند؟ او پس از سفر با هواپیما و در شهر مقصد، تغییرات را متوجه میشود و ما در مبدا؛ بی آن که سفر کنیم یا سوار هواپیما شده باشیم شاهد عجیبترین تغییراتیم. اودر مقصد، نگرانِ روسریِ زنان است، اما ما در مبدأ، سرخورده «توسری». آقای نیکزاد، از همان روزِ مدیرکلی در اردبیل تا امروز که انواع پست ها و سمت ها را گرفتهاید و تحوبل دادهاید، حساب کنید با اعداد و ارقام چه کردهاید. با پول ملی چه کردهاید. طبقهی متوسط را ببینید که چگونه روزبهروز فقیرتر شد. یارانهای که میدهیم، که هیچ، کالابرگش هم حالا به نیمکیلو چایِ خشک نمیارزد. و این فقر و این فقیرتر شدن، چنان تلخ است که گاه به کفر میکشد؛ حجاب که در برابرِ آن، هیچ است. آقای نیکزاد، اگر درد را خوب میشناختید، میفهمیدید که درد، در روسری نیست؛ درد در «سر» است. باید سری مانده باشد که به روسری هم برسیم. منِ شهروند ابتدا باید بودنم و نفس کشیدنم و ارزش داشتنم برایم مسجل باشد که بعدش به چیزهای دیگر برسم. پیامبرِ ما، در میانِ نماز، صدایِ گریۀ نوزادی را شنید و نماز را کوتاه کرد تا مادر به دادِ بچه برسد. اگر بعضی از همین آقایانِ امروز، در آن نمازِ جماعت بودند، چه بسا توئیت میزدند که چرا آیینِ خدا را به پایِ یک بچه سبک گرفتی؟ اما پیامبر، حتی آن نوزاد را یک انسانِ کامل میدید که نماز طولانی، مبادا نوزاد را از طعامش محروم کند. و یک مادر را، ارزش می دانست و ارزش می داد. نماز را تندتر خواند تا مادر را از دلهره نجات داد. اینها ارزشهایِ اولیهاند؛ همانهایی که اگر فراموششان کنید، ناگهان شهری غریبه را خواهیم یافت یا مردمانی که غریبهترند. آن وقت شما در این شهر هیچ کس را نخواهی شناخت. اما پیامبر(ص) آن زن را دید و آن کودک را هم. و همین واقعه آنچنان اهمیت دارد که از لابلای تاریخ، به دست امروز هم رسیده و ماندگار شده است. ابتدا باید همین مردمان را دریابید. اما حجاب، پیش از آنکه در روسریِ زن باشد، باید در چشمِ مرد باشد. و حجاب اساسا برای زن و مرد است. ابتدایش در چشم های ماست. تا چشم تربیت نشود و عفیف نباشد، حرصِ آن، با پوشیدهترینِ شکلِ جنس مقابل هم، تحریک خواهدشد. اما باور کنید در کوچه و خیابان، مردان و زنانی هستند که اصلاً نمیبینند مویِ چه کسی باز است یا آستینِ چه کسی کوتاه؛ چشمهایشان عفیف میبینند. حواسشان به کار خودشان است. علاوه بر این، در این روزگار، بسیاری از همین مردم اصلا چشمشان دنبال چیزی است که سخت مییابند یا نمییابند؛ دنبال یک روز خوش و روزی خوشگوار. آنها دغدغهی بزرگتری دارند: دغدغهی نانی که تهشان کشیده، دغدغهی یک روز بدون شرمندگی از خانواده و دغدغه بودن. و حرفِ آخر... لطفا به روزهایِ پیش از جنگ برگردید. آن روزها، دغدغهمان موتورسواری زنان بود و ماهواره و ویدئو و فیلترینگ. امروز، دغدغهمان ویرانی و آوارگی و سوگِ عزیزان است. چه کوچک و بیاهمیتاند آن مسائل در برابرِ این همه خون و خاکستر. حال همهی ما میگوییم: کاش دغدغههایمان، همانها بود و جنگ نبود، اما افسوس که آن دغدغههایِ کوچک، را مدام مساله کردیم و تبدیلش کردیم به معضل. اینها وقتی در روحِ ما خانه میکنند، با بهانههایِ دیگر میآمیزند، ریشه میدوانند و دشمن هم که همواره مترصد لحظههاست. تبدیل به جنگهایِ بزرگ میشوند؛ و ما همچنان در آتشِ همان جنگ میسوزیم. میببینید موتورسواری زنان در برابر جنگ، چقدر نامساله است؟ چقدر میشود راحت حل و فصلش کرد و یا حتی از آن گذشت و مسالهاش نکرد؟ پس بگذارید مسائلِ کوچک، همانقدر کوچک بمانند؛ به راحتی حلشان کنید یا اصلاً تبدیل به مسئلهشان نکنید. بسیاری از مشکلاتِ ما، نامسئلههایی هستند که خودمان بزرگشان کردیم و حالا در حلشان درماندهایم. لطفاً این حرفها را تمامش کنید. چرا که این را هم میدانید: این روزها کمحجابی و بیحجابی، ریشهاش عکسالعملِ جامعه به رفتارِ مسئولان است. هیچکس از عفت گریزان نیست؛ یک جای کار چنان می لنگد که اینها میشود واکنش. و گرنه رضاخان از همین مردم خواست کشف حجاب کند، نتوانست.
📡 منبع: خبر فوری
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/09/08 - 04:31
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/09/08 - 04:31

نظرات (0)